اگر بخوام طبق سال و ماه حساب کنم ....میشه چهار سال و چند ماه و چند ساعت ..چند شب و روز سخت .....!
ولی اگه همینجوری روزای نبودنت رو خط بزنم ...( إم....نه ..نمیشه !)
آخه انگار همین دیروز بود کنار هم بودیم ٬همین بعد از ظهر بود که برای آخرین بار دیدمت ...(وای..) شب شده ٫هوا تاریک شده ٬خیابونا خلوت شده ٬تو هنوز نیومدی....؟
و این فاصله کوتاه زمانی همین دیروز و همین بعد از ظهر٫ برای من یه عمر میگذره خیلی بیشتر از چهار سال و چند ماه ...خیلی
دوباره نزدیک میشم به ماه مرداد به عطش و گرمای نچسب ..به خداحافظی و نبودن ...به رفتن و نرسیدن
نمیدونم ٫می تونم اینبار با اومدن یه نفر دیگه این ماه رو دوست داشته باشم یا نه ؟نمیدونم یه خاطره قشنگ میتونه اونهمه سختی و از یادم ببره یا نه؟ (فکر نکنم)
شاید روز تلخ و شیرین کنار هم ...(چه تضادی)
نمیدونم خوبه یا بد ؟ احساسمو بیشتر صرف کدوم کنم ؟
من هیچی نمیدونم ...............................!