عیدت مبارک برادرم !
بهار بازم اومد ،سبز شد ،ماهی رفت توی تنگ بلور ،هفت سین بر پا شد
همه جا پر شد از بوی سنبل و اقاقیاو تو نیامدی
دنیا آمد ،بوی تورو آورد ...چشمهای تورو آورد ...اما تو خودت بازم نیامدی
امسال عید بدون تو میرم جایی که دوباره تو رو آرزو کنم
جایی که همیشه دلم میخواست که برم ..ولی دیگه بی تو فرقی هم نداره
البته می دونم که هستی ولی ای کاش ..قدم برداشتنت رو کنارم میدیدم
جای تو کنار ما خالی ست ....
چه خوب که یکسال دیگه هم تموم شد ...
چه خوب که دیدار نزدیک تر شد ...
چه بد که عید باز هم بدون تو آمد..!
بهار می رسد ولی دوباره با دریغ و آه
دوباره دست من تهی،دوباره چشم من براه
همیشه این بهار ها به جای شور و اشتیاق
به یاُسمان کشانده اند ،به یاّس آه پشت آه
همیشه فکر میکنیم که سال بعد بهتر است
و سال بعد باز هم دریغ و آه و اشتباه
برای طاقت بشر نماد کوه کوچک است
صبورباش و مهربان
بهار سهم صبر ماست !